تبليغاتX
عشق بی معنی؟؟؟!!!!



در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی

احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان

کردند.       

 اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت

 تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک

 خواست.



 "ثروت، مرا هم با خود می بری؟"

ثروت جواب داد:

"نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم."

عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.

 "غرور لطفاً به من کمک کن."

"نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی."

 



پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.

"غم لطفاً مرا با خود ببر."

"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم."

شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدایی شنید:

" بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم."

صدای یک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند

 ناجی به راه خود رفت.

 


عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسید:

" چه کسی به من کمک کرد؟"

دانش جواب داد: "او زمان بود."

"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"


دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:

"چون  تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند."

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 15:57 توسط عاشق دل شکسته |



 

من پذیرفتم شکست عشق را

پندهای عشق دور اندیشت را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد اشنا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم اغوشت کنم

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم ازاد باش

گر چه تو تنهاتر از من میشوی

ارزو دارم ولی عاشق شوی



اي پرستوي زيباي وجودم که درفضاي بي کران روح خسته ام

 ودراسمان کبودقلبم آشيانه اي ساخته اي

کاش مي دانستي که چقدردوستت دارم

 تواي لطافت صبح

تواي يگانه جانم

 گرچه من وتوازهم دورباشيم

 اماپاکي وصداقت ومهرباني تو

هميشه همدم من خواهدبود

 گل وجودت درگلدان قلبم

 سرسبزوشاداب خواهدماند

وعشق روايت سوختنی

 وروشنايي بخشيدن به

 روح مجروح عاشق است



انسان ممکن است بارها عشق را تجربه کند
 
اما فقط یکبار عشق حقیقی اش را پیدا کند.
 
عشق حقیقی من نیز کسی بود که
 
با دلی پرامید و قلبی سرشار از مهر
 
به سویش شتافتم
 
اما.......
 


 
 
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست 
 
 
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست 
 
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم
 
 
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
 
تنهايي را دوست دارم زيرادر کلبه تنهايي هايم 
 
 
          در انتظار خواهم گريست و 
 
          انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
 


 
 
چه زيباست بخاطر تو زيستن و
 
 
براي تو ماندن و
 
براي تو سوختن

چه تلخ وغم انگيزست
 
 
 دور از تو بودن
 
 
براي تو گريستن و
 
به عشق ودنيا تو نرسيدن

 اي کاش ميدانستي
 
بدون تو و
 
 
به دور از دستهاي مهربان و
 
قلب حساست
 
               
            زندگي
 
 چه ناشکيباست

 


 
 
خاطرات در برابرم صف کشيدند
 
 
 موهاي خاک خورده ام را
 
ميان دستان استخواني ام فشردم
 
 
 حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
 
 احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
 
 
 ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
 
 ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم
 
 
 بر آنها مهر باطل زده بودم
 
 در برابرم نقش مي بستند
 
 
 آه
 
چه غم انگيز بود
 
 
 خاطره روز مرگم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 23:37 توسط عاشق دل شکسته |



بهای گناهان ما پرداخت شده است 

بهای گناهان ما پرداخت شده است - مسيح سليب   بهاربيست 

پس از زندگی که کردم و  فکر می کردم آبرومندانه بود و زمان زیستن روی زمین برایم پایان یافته بود. اولین چیزی را که به یاد می آورم این بود که روی نیمکتی در اتاق انتظار نشسته بود ، اتاقی که فکر می کنم دادگاه بود. درها باز شدند و من به درون اتاق راهنمایی شدم تا پشت میز دفاع بنشینم.

به اطاف نگاه کردم و" شاکی" را دیدم او آدمی با نگاهای شرور بود که به من با خشم و غضب خیره شده بود به راستی او شرورترین کسی بود که تا به حال دیده بودم.
نشستم، به سمت چپ نگاه کردم، وکیلم را دیدم، مردی مهربان با نگاههای آرام بود که ظاهرش آنچنان آشنا بود که گویی او را می شناختم. درى در گوشه ی اتاق با حركتى باز شد و قاضى در ردایی بلند ظاهر شد. حضورى پرهیبت داشت كه به حق، سزاوارآن بود. هنگامى كه در اتاق قدم ميزد نميتوانستم چشم از او بردارم.
وقتى كه پشت ميز نشست گفت: "خوب، شروع ميكنيم." 
شاكى بلند شد و گفت: "اسم من شيطان است و اكنون اينجا هستم كه به شماها بگويم چرا اين زن جهنمی است. " او دروغ هايى كه من گفته و چيزهايى كه دزدیده بودم را....

لطفا برای خواندن بقيه متن به روی ادامه مطلب كليك كنيد



>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 13:59 توسط عاشق دل شکسته |



 

* عشق و ثروت و موفقیت *

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»

 

لطفا برای خواندن بقيه متن به روی ادامه مطلب كليك كنيد


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 13:58 توسط عاشق دل شکسته |



     آخه دله من ... دله ساده من

                         اون که میخای تو دیگه نمی یاد

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 15:51 توسط عاشق دل شکسته |



پنجره اي به سوي عشق

پنجره اي به سوي عشق
چه زيبا خواهد شد اگر،
در اين چند صباح که ميهمان تن خويش هستيم،
با شاه کليد عشق ، قفل دل هاي بسته ر ا بگشاييم.
تا بتوانيم ميزبان همه ترانه ها باشيم.
اگر عشق را بشناسيم ديگر
در قيد و بند ارزش گذاري سطحي نخواهيم بود،
چرا که عشق خوديک ارزش عميق است
وبه همه چيز ارزش مي بخشد.
زماني که از سايه هاي کابوس وار نفس،انصراف داديم،
عشق در ما قدم ميگذارد.
آنگاه آرامش معنا پيدا خواهد کرد.
اگر فقط ظاهرعشق را بشناسيم،
 فقر دروني ما بارزتر خواهد گشت.
شايد ما از تاريکي درون ، فقط رنج ببريم، ولي بدون عشق از
سرما خواهيم مرد.عشق چه بي ما و چه با ما از دروازه وجود
خواهد گذشت، اي کاش بتوانيم به هنگام عبور دريافتش کنيم.
اگر بتوانيم همچون شمعي ، بذل سر و تن کنيم،بار جسد را از
دوش جان بر زمين نهاده واز پيله خواب به در آمده ايم.
سر گذر پياده ها ، از خاکسترپروانه ها ،در خواب مخمل ناز
کنار اشک پشت نقاب ، بيا عشق را باور کنيم.
 بهشت اين دنيا، عشق است و وفاداري.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 15:48 توسط عاشق دل شکسته |



من پذیرفتم شکست عشق را

پندهای عشق دور اندیشت را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد اشنا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم اغوشت کنم

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم ازاد باش

گر چه تو تنهاتر از من میشوی

ارزو دارم ولی عاشق شوی


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 15:45 توسط عاشق دل شکسته |



واژه از دهانم مي بارد


مي گويند شعر است به گمانم


اما


نمي دانند که من شاعر نيستم


همه ي قلبم


ذهنم


نوشته هايم


مال توست آقا


نمي دانند اما


عاشق نيستند به گمانم


تا شاعر را بشناسند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:30 توسط عاشق دل شکسته |



يه روز  اومدي مثل موج دريا                          بوي پيرهنت مثل خواب رويا


                              شاخه هاي نو رو شناي ساحل      


                                 پا به پا ،بي صدا ،غرق تمني    



يه روز اومدي تو سوکوته سردم                   سر به راه شدي دل دوره گردم


                              حالا چي شوده که ميخاي جدا شي


                              چي شده ،تو بگو،من چه کردم   


حالا باز منو نسيمو موخ دريا                          مي مونيم به دونه تو غريبو تنها


                             به خودا بي تو يه صدفه شکستم،به خدا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:29 توسط عاشق دل شکسته |



کاش  باران بزند

 کاش این سینه  خشکیده ما تازه شود وفرو ریزد مهر

روی خط خوردگی خاطره هامان آرام

وبگیرد شادی

کاش باران بزند

کاشکی ماندن اندوه فراتر نرود

وشب سرد شگفتی هامان

به تراویدن باور نرسد

کاش باران بزند

کاش این حجم غم اندود پر اندوه شود

وببارد سنگین

روی این غربت خاموش فراموشی مان ......

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:0 توسط عاشق دل شکسته |



  روزگاری رفت ومن در هر زمان

                                آزمودم  رنج غربت را بسی

 درد غربت  میگدازد  روح را

 جز غریب این را نمی داند کسی

        هست غربت گونه گون در روزگار

        محنت غربت بسی مرگ آور است

از هزاران غربت اندوه خیز

  غربت بی همزبانی بدتر است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 17:57 توسط عاشق دل شکسته |





WwW.Khanom-Tala.Blogfa.CoM





+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:10 توسط عاشق دل شکسته |



سلام خوبین

میخوام بهتون بگم من دیگه شاید یه ماه یه بار یا

 شاید تا نوروز سر نزنم پس هر نظری یا

 انتقادی دارید یا با خودم کار دارید به من sms

 بزنید و نظر هم بدین میخوام تو این مدت

 نظراتم بره بالای هزار تا با شه برا تون

 آرزوی موفقیت میکنم اینم شماره

 موبایلم:

 ۰۹۳۵۹۷۶۲۶۴۵

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 22:53 توسط عاشق دل شکسته |



 غریبه صدای آشنایت را شنیدم

ولی افسوس رخسارت را ندیدم

نمی دانم تو بودی یا که رویا

              نبودی و بهارم تلخ و تنها

                              و من آن شب کشیدم چهره ات را

                                             به  روی ماه هم گلخانه ات را

                                        بهارم هر شبی

                                                        که غصه دارم

                                                           پناهم میدهی  با بی قراری



تو یعنی  در حضور نیلی صبح

گلی را به بهار دل سپردن

تو یعنی ارغوانی گشتن وبعد

هزاران دست تنها را فشردن

تو یعنی مثل شنبم عاشقانه



نظر یادتون نره ها!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:46 توسط عاشق دل شکسته |



من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پُر دوست

کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام

هر کسی می خواهد وارد خانه ی پرعشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند

شرط وارد گشتن ، شستشوی دل هاست

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار ؛ خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه ی دوست کجاست ؟

ممنون از دوستی  که این شعر رو واسم فرستاده

نظر یادتون نره ها

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 21:9 توسط عاشق دل شکسته |



با سلام خدمت بینندگان عزیز

من یه وبلاگ درمورد درس ریاضی ساختم ولی با عرض پوزش ازاول

مهر آپ میکنم ، تا بتونم به کسانی که ریاضیشون ضعیفه کمک کنم

چون من خودم ریاضیم بسیار خوبه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 0:1 توسط عاشق دل شکسته |



جنبه های روانشناختی ماه رمضان

 

 

 

 

روزه ماه به یاد ماندنی است . هستند كسانی كه به هزار یك دلیل و بهانه از زیر بار روزه گرفتن طفره می روند و به همین جهت و به دلیل خاطرات تلخی كه از این ماه دارند روزه برایشان عذاب آور است . اما این تنها یك طرف قضیه است بسیاری هم هستند كه ماه روزه برایشان یاد آور خاطرات بسیار خوش و شیرین است خاطراتی كه از كودكی دارند و هر گاه تداعی می شود آنها را به دنیا های دیگری می برد .
تنوع در شیوه زندگی می تواند بوجود آورنده خاطرات خوش یاشد بویژه كه این نوع تغییر شیوه وروش با مذاق شخص هم سازگار باشد . همه ما از كودكی ایام روزه را بیاد می آوریم كه در كنار پدر و مادر شبهای خاطره انگیزی را داشتیم اگر این وقایع با شادی و سرور هم همراه باشند همواره در ذهن شخص اثری خوشایند بجا خواهند گذاشت لزومی ندارد ماه روزه را كه ماه میهمانی خدا است با عزاداری و غم توام كنیم رسم خوبی كه كشورهای عربی دارند این است كه سراسر این ماه را با شادی و خوشی طی می كنند حتی بسیاری از سریالهای كمدی و خنده دار را در این ماه پخش می كنند باید روزه را جذاب كرد بخصوص برای كودكان تا در بزرگسالی با رغبت و میل درونی به سوی آن بروند و نه از روی اجبار و ادای وظیفه .
یكنواختی و تكرار انسان را خسته می كند . شما آب وهوا را نگاه كنید هر روز به یك شكل است آمدن و رفتن فصل ها خودش حكایت از همین ایجاد تنوع دارد . غذا هم بدینگونه است بهترین غذاها بعد از مدتی برای ما عادی می شود . فقط آنهائیكه روزه گرفته اند و طعم گرسنگی را حس كرده اند لذت غذا را می دانند . تا در یك روز گرم تابستان روزه نگیرید و از تشنگی له له نزنید لذت نوشیدن آب را نمی فهمید .
روزه فراسوی تمام مزایا و محاسنی كه دارد یك مزیت اش هم همین است كه با ایجاد تغییر در نوشیدن و خوردن ؛ باعث می شود ذائقه ما پرورش یابد و قوی تر شود احساسات ما از این كرخی و سستی كه د ر اثر خوردن و آشامیدن های مكرر و فراوان به آن دچار شده اند رها می شوند و فرصت پیدا می كنند تا كمی استراحت كنند .
برای روزه گرفتن هم مثل بقیه كارها باید عشق و علاقه باشد علاقه ای كه اگر چه پشتوانه آن ایمان و اعتقاد قلبی است ولی این علاقه بتدریج و با روشهایی كه گفته شد بوجود آمده است وگرنه مصداق همان روزه گرفتن دوست ما می شود كه می گوید : من همیشه روزه می گیرم ولی فقط شبها !!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 23:58 توسط عاشق دل شکسته |



  ماه رمضان 

 

میدیا اسعدی

دوباره ماه رمضان فرا رسید. ماه خدا و خود سازی، ماه قرآن، ماه تسبیح وسجاده و گلاب، ماه آب و آینه... ماه خاطرات رمضان برای تمام مسلمانان عزیزو دوست داشتنی است اما ما ایرانیها بواسطه پایبندی بیشتربه خاطرات وگذشته ها، بیشتر ازهرکسی با این ماه انس داریم. اتفاقاً عین این مطلب درمورد محرم و حتی نیمه شعبان نیزصادق است. با آغاز هریک ازاین مراسم ها ومناسبت ها یاد گذشته ها می افتیم. یاد آنهایی که اکنون درمیانمان نیستند. با شنیدن مناجاتهای قدیمی ومخصوصاً اذان مرحوم موذن زاده، یاد روزه گرفتن درروزهاي دراز تابستان واذان ها ومناجاتهای سحری درپشت بام خانه های قدیمی می افتیم. یاد مساجدی می افتیم که درروزگاری نه چندان دور جوانانی ازنسل آب وآفتاب بر


(علیهم السلام) درمورد این ماه آورده شده است. خداوند تعالی درطی سه شب ازاین ماه ( لیالی قدر) تقدیر بندگان خویش را رقم می زند. درروایات آمده است که دعای معروف جوشن کبیر(که دراین شبها خوانده میشود) فرشتگان درگاه الهی را درآرزوی فرود به کره خاکی واستفاده ازفیوضات این ماه می گذارد.

اما جدا ازاین مسائل رمضان ماه سازندگی ونزدیکی به خدا است. بیشترین ولطیف ترین ادعیه ومناجاتهای منقول از ائمه هدی

گلدسته های آن اذان ومناجات می گفتند و بعدها دعوت خدایشان را لبیک گفتند و درجبهه های عاشورایی به دیدار صاحب تکبیر شتافتند. یاد تمام آن روزها به خیر...

این ماه ازنظرتاریخی نیزبسیارحائزاهمیت است. ولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) درنیمه این ماه به وقوع پیوست. شهادت پدربزرگوارایشان، امیرالمومنین علی (ع) نیزدراواخراین ماه به وقوع پیوست وبا شهادت ایشان دوره ای جدید ازتاریخ پرطنطنه اسلام آغازشد...

ازطرف دیگر می توان گفت تمام دعاها ومناجاتهایی که طی این ماه خوانده می شود با دعای فرج حضرت ولی عصر(عج) ارتباط تنگاتنگ دارد. به طوریکه درروایات چنین آمده است که دعای معروف (اللهم فک کل امیر،اللهم اصلح فاسد من امورمسلمین و...) که ازادعیه معروف این ماه است، به نوعی طلب جامعه آن حضرت ازدرگاه خداوند می باشد.

ای صاحب تمام خوبیها وزلالی ها وپاکی ها، بسیارنیک می دانیم که درشبهای روزه داری، نان وخرمای پدربزرگوارت علی (ع) را شما بردوش می کشید. راه زیاد دوری نیست. شما همان علی (ع) هستید وخیابانهای پرزرق وبرق این شهرهای پردود ودم ،همان کوچه پس کوچه های تاریک کوفه است وماهمان یتیمان چشم انتظار که درانتظار دستان گرم وصمیمی شما چشم به درمانده ایم. ما را بیش ازاین چشم به درنگذار...

« التماس دعا»

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 23:54 توسط عاشق دل شکسته |



توجه

سلام

من امروز میخوام یه نصیحت به شما بگم که بدرتون می خوره.

تا حالا شوده عاشق بشید.

همیشه به فکرش باشید

از همه چیز دل بکنید و فقط به فکر اون باشید؟

آیا اون شما رو دوست داره؟

اصلا شما رو می شناسه؟

به شما علاقه نشون داده؟

تو این دوره و زمانه عشق به اندازه کمی وجود داره .

خیلی کم

ولی اگر کسانی دم از عاشقی و علاقه میدند

98% دروغ می گند. و هدف خاص از این رابطه دارند.(پول – سکس – تفریح و..)

نگید من همینجوری می گم . برای همش دلیل و مدرک دارم.

پول: تو این زمانه مادیات و ثروت حرف اول رو می زنه و اکثر مردم برای بدست آوردنش هزاران راه و کلک دارند که یکیش عشق است.

مردی یا پسری که از نظر مادی در وضع خوبی هست یا دختری  هم پدری پول داره.خود به خود معشوقه زیاد پیدا می کنند.

تو شهرمون یه مرد هست خیلی پول داره بهش می گند حاجی غفور یه پسر داره دوست خودم هست.خیلی بد قیافه است.چاق –کوتاه- سیاه .به خدا رفتیم تو کلاس سوم راهنمایی دو تا دختر بهش پیشنهاد دادند اونم چشم بسته قبول کرد.حالا هم ترک تحصیل کرده .

سکس :پدرش بسوزه.دختر و پسرای شرق دارند خط به خط از غرب تقلید می کنند:لباس – آرایش - روابط جنسی و...

روابط جنسی در نوجوانان و جوانان غرب بسیار رایج و عادی است.چند شب پیش  شباهنگ خبری در مورد روز جهانی ایدز تهیه کرده بود که طبق امار 98%نوجوانان و جوانان قبل از ازدواج رابطه ی سکس دارند.

تو فرهنگ و جامعه ی غرب جا افتاده این روابط و برای انها مشکل ساز نیست.چون حد و اندازش رو رعایت میکنند.

ولی تو جامعه ما چون از اونا تقلید می کنیم  این رابطه وجود داره.کاش مثل اونا بود ولی ...

اونا روابط سکس خود رو با عشق و علاقه قاطی نمی کنند.ولی تو جامعه ما باهم به طوره بدی قاطی کردن.

پسریکه به رابطه سکس علاقه داره از راه عشق می خواهد بهش برسه. به ظاهر خودش رو عاشق یه دختر میکنه و بعد از دوستی و عاشقی به ظاهر بی شرمانه ازش درخواست رابطه سکس می کنه.اگه دختر خودش هم به این روابط علاقه داشته باشه بی چون وچرا قبول می کنه و این ناشی از تقلید نادرست از غرب است.من نمیگم تقلید نکنید بکنید ولی درست و صحیح.

من از شما دوستان میخوام در انتخاب دوست و معشوقه به اندازه کافی دقت کنید.چون یک بار اشتباه اثرات بدی  در زندگی شما داره.

نظرات خود را در مورد این نصیحت من به شما به عنوان برادری کوچک بگید.

میدیا اسعدی

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 14:1 توسط عاشق دل شکسته |



+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 18:19 توسط عاشق دل شکسته |